دلنوشته همسفر زری
سه شنبه 12 شهریور 1398ساعت05:35 ب.ظ|نوشته ‌شده به دست همسفر نفیسه | ( نظرات )


آن روزها خیلی تنها بودم همسرم مواد مصرف نمی کرد و قرص یا شربت می خورد و من از این بابت خیلی خوشحال بودم و می گفتم خدا را شکر که دیگر مواد مصرف نمی کند غافل از اینکه تخریب قرص بالاتر از تریاک است.

هر آن چیز که از دل بر آید لا جرم بر دل نشیند.

این جملاتی را که  برای شما می نویسم فقط چند سطری از گذشته تاریک و مبهم من است که سپری شده است یادآوری آن لحظات دشوار خیلی برایم سخت و زجر آور است ولی فکر می کنم لازم است که هر چند وقت یک بار آنرا مرور کنم تا قدر زندگی را بیشتر وبهتر بدانم.

من با دوست صمیمی پسر عمه ام که به منزل آنها رفت و آمد داشت و از او خیلی تعریف می کرد ازدواج کردم.آن زمان همسرم در سازمان حمل و نقل که عموی من در آنجا کارمند بود مشغول به کار بود.از سیگار کشیدن او اطلاع داشتم و فکر می کردم مرد بودن مرد به این است که کمربند ببندد و سیگار گوشه لبش  باشد و غافل از این که همین سیگار کم کم زندگی من را به نابودی می کشاند.

یک روز عمویم به من زنگ زد و گفت:با تو کار دارم  ته دلم لرزید ولی با تمام این ها رفتم پیش او.به من گفت خبر داری که شوهرت که شبها نگهبان اداره هست یک عده از دوستان خودش را به اداره می آورد و مواد مصرف می کنند؟گفتم:امکان ندارد ولی او به من گفت  که به تو ثابت می کنم ولی اگر به تو ثابت شد باید از او جدا شوی.آن لحظه تمام دنیا روی سرم خراب شد و جوابی ندادم چند شب بعد که همسرم کشیک بود عمویم به دنبالم آمد و من را به اداره برد و دیدم عده ای از دوستانش به همراه یکی از اقوام او در اداره هستند.هیچی نگفتم و برگشتیم.در تمام مسیر برگشت هیچ حرفی بین من و عمویم رد و بدل نشد.از آن روز به بعد بیشتر مراقب بودم تا این که یک روز در جیبش مواد پیدا کردم.از او پرسیدم  این چییست؟گفت برای همکارم است.

خانواده ام هر روز خدا بعد از این که حالت های او را دیده بودند مرتب به من می گفتند که از او جدا شو.از نظر آنها و خیلی از افراد جامعه ما اعتیاد فقط با مرگ از بین می رود.ولی من با قضیه طلاق اصلا موافق نبودم مسافرم وقتی فهمید من از ماجرا خبر دارم اقدام به ترک کرد روش های متعددی را تجربه کرد ولی هیچ کدام دوامی نداشت. در حین همین ترک کردن ها اتفاق خیلی بدی برای من افتاد که هنوز هم من را از درون تخریب می کند.

مسافرم برای رهایی از این غول وحشتناک به قرص های ترامادول رجوع کرد.خیلی عصبی شده بود فقط به دنبال بهانه ای برای دعوا کردن بود تا با من دعوا کند و خانه را به هم بریزد و به من بگویدکه از خانه برو بیرون.بارها من را بدون پوشش درست از خانه بیرون کرد.در آن زمان اصلا متوجه اعمال و رفتارش نبود فقط فحاشی می کرد از اداره بیرون آمد و شروع کرد به کار کردن برای دائی خودش ولی این هم دوامی نداشت چون دائی او می دانست که همسرم مواد مصرف می کند فقط از او کار می کشید و لی دریغ از این که به او حقوقی بدهد.از خانواده من کینه به دل گرفت و آنها را دشمن خودش می دانست.

رابطه ام با خانواده ام کمرنگ شده بود البته با و ضعی که داشت خود من هم دوست نداشتم به جایی بروم.چون هیچ وقت نمی آمد و من باید از اول تا آخر غصه می خوردم.

از آنجایی که خانواده ام از ابتدا راضی به ازدواج ما نبودند من تظاهر به خوشبختی می کردم.زیرا اگر حرفی می زدم آنها فورا راه حل طلاق را پیشنهاد می کردند.

آن روزها خیلی تنها بودم همسرم مواد مصرف نمی کرد و قرص یا شربت می خورد و من از این بابت خیلی خوشحال بودم و می گفتم خدا را شکر که دیگر مواد مصرف نمی کند غافل از اینکه تخریب قرص بالاتر از تریاک است.

تا اینکه نا خود آگاه یک روز مسافرم به خانه آمد خوشحال و سرحال گفت که با کنگره آشنا شده است و من فکر نمی کردم که کنگره جایی باشد که مسافر من را سر عقل  بیاورد و او بتواند ترک کند.از کنگره خیلی خوشش آمده بود و مرتب برای من تعریف می کرد و من چون امیدی نداشتم زیاد به حرف های او توجه نمی کردم تا اینکه دیدم روز به روز بهتر می شود تصمیم گرفتم که خودم هم به کنگره بیایم و این طور شد که با کنگره آشنا شدم جایی که  می توانم حرف هایی را که نمی توانم به کسی بگویم به راهنمای خودم و خواهر لژیونی های خودم مطرح کنم و دلم آرام شود.و الان نزدیک 85 روز است که آزاد و رها هستیم.

و حالا خدا را شکر می کنم که همسرم یک مصرف کننده بود تا ما به این طریق بتوانیم به کنگره بیاییم و با علم کنگره آشنا بشویم تا راه و روش درست زندگی کردن را بیاموزیم و از قعر تاریکی ها به روشنایی برسیم.

امیدوارم همه کسانی که در باتلاق اعتیاد به سر می برند با این مکان مقدس آشنا شوند و اشک هایی که برای اعتیاد جاری است تبدیل به اشک هایی شود که از شوق برای رهایی اعتیاد جاری می شود.آمین.

با احترام نویسنده:همسفر زری از لژیون نهم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
زهراهمسفرعماد جمعه 15 شهریور 1398 05:57 ب.ظ
زری عزیز بسیار زیبا نوشتی امیدوارم همیشه خندان باشی
همسفر مهری از شعبه پرستار جمعه 15 شهریور 1398 02:07 ب.ظ
سلام پر مهرم به شما همسفر عزیزم ، شما من هستید و من شما ، دلنوشته شما بر قلبم نشست و کمی ناراحتم کرد و بعو خوشحالی کردم ، عزیزم خدا رو شکر که رنج های شبیه به هممان ما را جزو ید واحده کرد تا زیر سایه لطف خداوند و محبت آقای مهندس و خانواده گرامیشان آرامش را تجربه کنیم بعد از آن همه سیاهی ها ... رهاییتان مبارک و مستدام باد .
فاطمه همسفر مجتبی جمعه 15 شهریور 1398 12:11 ق.ظ
خدا قوت مطالب بسیار زیبایی بودلذت بردم ممنون
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات