دلنوشته -همسفرنرگس (از لژیون دهم )
چهارشنبه 27 شهریور 1398ساعت06:00 ق.ظ|نوشته ‌شده به دست همسفر سمیه | ( نظرات )

سلام دوستان نرگس هستم یک هم‌سفر:

کودکیم را به یاد دارم که حدود 6،7 سالگی خیلی زندگی شیرینی را با خانواده‌ام داشتم، در کنار سه خواهر و یک برادرم، در حیاط خانه‌مان یک درخت انجیر خیلی بزرگ داشتیم که انجیرهای قرمز و شیرین و بزرگ می‌داد. باهم زیر سایه‌ی درخت خاله‌بازی می‌کردیم و همان‌گونه که پدر و مادر به هم عشق می‌ورزیدن ما هم همان نقش را اجرا می‌کردیم، کم‌کم که بزرگ‌تر شدم و خودم و شناختم تقریباً در نوجوانی یک رابطه‌ی عرفانی عاشقانه‌ی خواصی باخدای خوبی‌ها داشتم و همیشه به خودم می‌گویم ای‌کاش که خدا یک فرصت دوباره به انسان‌ها می‌داد یا عمر دوباره می‌داد به اشرف مخلوقاتش تا اشتباهاتش را تکرار نکته و فرصت جبران داشته باشِ. بهترین روزهایم را در نوجوانی و در سن 15،16 سالگی دوران دبیرستان گذرانده‌ام.کم‌کم به سن جوانی نزدیک شدم 17 سالگی با مسافرم آشنا شدم که مردی خوش‌قیافه، خوش‌هیکل و ورزشکار بود که دورادور باهم آشنایی و دوستی قدیمی داشتیم و پیوند عاشقانه‌ای را آغاز کردیم کمی دونم چی شد به قولی چشم خوردیم که در عرض یک سال بعدازاین پیوند عاشقانه که سر زبان همه‌ی فامیل افتاده بود این مهر و محبت ما ناگهان ازاین‌رو به آن رو شد البته این خود انسان است که دچار اشتباه می‌شود و در مسیر ضد ارزش‌ها قرار می‌گیرد. مسافر من هم در مسیر اعتیاد قرار گرفت و دعوا و مشاجره در زندگی ما شروع شد و بعد از یک سال متوجه شدم مسافرم معتاد است و در این مدت خداوند به ما دختری داد و چون مسافرم را عاشقانه دوست داشتم ماندم و از او خواستم که رها شود البته او تلاش‌های زیادی کرد اما دوباره برمی‌گشت و شروع به مصرف می‌کرد والان بیست‌وچند سال است زندگی ما می‌گذرد و دارای سه فرزند هستیم.

مسافرم نقاط قوت بسیاری داشت ولی اعتیاد باعث شد که کارش را در شرکت از دست بدهد و در مشکلات زندگی به‌غیراز خودش همه را مقصر می‌دانست به‌ویژه من را، گاهی اوقات خسته می‌شوم و با خودم می‌گویم چرا من باید به کنگره بروم درحالی‌که او هیچ تلاشی برای بهبودی خودش وزندگی‌مان نمی‌کند او برای گمراه کردن من گاهی می‌آید و گاهی نمیاد.

خسته‌ام خسته‌ی خسته درصورتی‌که می‌گویم خدا حواسش به بنده‌هایش است و پشت بنده‌هایش را خالی نمی‌کند و این‌جوری به خود دلداری می‌دهم خداوند می‌گوید از تو حرکت و از من برکت

فشارهای زیادی روی شانه‌هایم است برای همین گاهی اوقات سست می‌شوم ولی بازهم به خدا توکل می‌کنم و به اهل‌بیت متوسل می‌شوم و از آن‌ها مسئلت می‌طلبم.

به امید رهایی همه‌ی مسافران و مسافر خودم آمین.

نویسنده: همسفر نرگس ره جوی کمک راهنمای محترم خانم فاطمه -لژیون دهم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic